تبليغاتX
آیریکان

آیریکان

ای به جامه خویش پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن ...



از خون جوانان وطن لاله دمیده
دشت لار - اردیبهشت ۸۵

فریادت ، به صبح می رساندت ، گلوله ای اگر تو را به خاک ننشاند ...
خون ات به درختی آب می دهد ، چکمه ای اگر نهال را له نکند ...
پیشانی ات نشان آفتاب می گردد ، نیزه ای مگر در آن ننشانند ...
محبوبت زیبای جهان می شود ، چشم حرامیان مگر بر آن نیفتد ...
و راهت راهمان می گردد ، حتی اگر به تمام سیم خاردارهایشان ، بن بستش کنند ...


گلها ...
همدان - اردیبهشت ۸۸

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 5 PM  توسط سیاوش یالپانیان  | 

خدايا ! پر از كينه شد سينه ام
چو شب رنگ درد و دريغا گرفت
دل پاكروتر ز آيينه ام

دلم ديگر آن شعله ي شاد نيست
همه خشم و خون است و درد و دريغ
سرايي درين شهرك آباد نيست

خدايا ! زمين سرد و بي نور شد
بي آزرم شد ، عشق ازو دور شد
كهن گور شد ، مسخ شد ، كور شد

گر پشت اين پرده ي آبگون
تو ننشسته اي بر سرير سپهر
به دست اندرت رشته ي چند و چون ؟

شبي جبه ديگر كن و پوستين
فرود آي از آن بارگاه بلند
رها كرده ي خويشتن را ببين

زمين ديگر آن كودك پاك نيست
پر آلودگيهاست دامان وي
كه خاكش به سر ، گرچه جز خاك نيست

گزارشگران تو گويا دگر
زبانشان فسرده ست ، يا روز و شب
دروغ و دروغ آورندت خبر

كسي ديگر اينجا تو را بنده نيست
درين كهنه محراب تاريك ، بس
فريبنده هست و پرستنده نيست

مانده ست جز من كسي بر زمين
دگر ناكسانند و نامردمان
بلند آستان و پليد آستين

تو گر مرده اي ، جانشين تو كيست ؟
كه پرسد ؟ كه جويد ؟ كه فرمان دهد ؟
وگر زنده اي ، كاين پسنديده نيست

گذشت ، آي پير پريشان ! بس است
بميران ، كه دونند ، و كمتر ز دون
بسوزان ، كه پستند ، و ز آن سوي پست
اخوان ثالث

هیچ نمی خواستم عکس این پدیده را در آیریکان بیاورم ، مرا ببخشید انگار کار دیگری از دستم بر نمی آید .
همین.

+ نوشته شده در  شنبه 23 خرداد1388ساعت 7 PM  توسط سیاوش یالپانیان  | 


آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ .
مادرم در خواب است ؛
و منوچهر و پروانه و شايد همه ی مردم شهر
شب خرداد به آرامی يك مرثيه از روي سر ثانيه ها می گذرد .
سهراب سپهري

قاصدك هان چه خبر آوردی ؟
از كجا وز كه خبر آوردی ؟
خوش خبر باشی ، اما ، اما
گرد بام و در من بی ثمر مي گردی
انتظار خبری نيست مرا
نه ز ياری ، نه ز ديار و دياری ، باری ...
برو انجا كه تو را منتظرند
قاصدك در دل من همه كورند و كرند .
دست بردار از اين در وطن خويش غريب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم مي گويد كه دروغی تو دروغ ،
كه فريبی تو فريب ...
اخوان ثالث



اگر جنابعالی تصور بفرماييد كه اين پست به انتخابات و حال و هوای اين روزهای ايرانمان ربطی دارد ، بايد به عرض برسانم كه كاملا در اشتباه هستيد . فقط 2 تا شعر ساده است .
همين .


عکسها : همدان - خرداد ۸۸

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 4 PM  توسط سیاوش یالپانیان  | 

دستم نمی رود که دیگر از مرگ بنویسم . نمی خواهم چشمم را به چشم های شومش بدوزم . اینبار هم تلخ آمد ... و اینبار کوهنورد جنوبی را با خود برد ...
ساجده کشمیری یا به قول خودش : کشمیری ساجده . میان برف های دماوند پای کشید و رفت ... یادش گرامی .

پرتغالی 206 - دست نوشته های ساجده کشمیری
دومین کتاب ... آخرینش هم
سرپهنگی
آناپورنا


همدان - الوند - اردیبهشت ۸۷

تو و مرگ .
من و مرگ .
او و مرگ .
نه ! اصلا مرگ از روبرو نمی آید . مرگ پا به پا می آید . مرگ با تو می زاید . همزاد تو ! از تو می زاید . از تو می روید . مرگ تویی ، هماندم که زندگی تویی . همین که پای به زندگی گذاشتی ، گام در آستانه ی مرگ هم گذاشته ای . اگر بخواهی از مرگ بگریزی به زندگانی باید پا نگذاری . کاش می شد مرگ را زیر پاهایت له کنی ! اما مگر می توانی ؟ تا تو هستی او هم هست ، هست تا تو را به سایه مطلق بکشاند . تا اینکه به چیزی رقیق مثل حسرت بدل شوی ، تبدیل به سایه ات .
تو در سیاهی گم می شوی .
من در سیاهی گم می شوم .
او در سیاهی گم می شود .

کلیدر - محمود دولت آبادی

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 10 AM  توسط سیاوش یالپانیان  | 

جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی