کوله بستیم برای سبلان . ساعت 7 از همدان راه افتادیم و بعد ساعت 5 فردا تبریز بودیم و چه سرد بود هوا . از تبریز برای اهر باید دوباره ماشین گرفت . ولی آقای قیچی ساز زحمت کشیدن و ما رو تا اهر بردن . قرار بود ما این صعود رو همراه آقای قیچی ساز انجام بدیم ولی چون سالگرد فوت آقای اوراز بود و آقای قیچی ساز می خواستن از یخچال شمالی صعود کنن ، این افتخار نصیب ما نشد . چهار نفر بودیم از همدان : خانم سلماسی ، دو نفر از دوستاشون ، من و ژان . اهر ، میدان دیالمه (چاه کنار ) پیاده شدیم و دوباره با سواری به سمت مشکین شهر حرکت کردیم ، هوا ابر بود ، که اگر نبود می شد قله را از کنار جاده دید . مشکین شهر ، گاراژ حاج علی پیاده شدیم و دوباره ماشین های شاه بیل را سوار شدیم . نزدیکی های شاه بیل جاده شبیه جاده های کویری می شه ، خاک سفیدی تا اطراف آسفالت جلو آمده . شاه بیل مجتمع آب درمانی هم دارد . از اینجا هم میشه با لندور تا حسینیه رفت و هم میشه از یال سمت راست بالا رفت . با لندور حدود 45 دقیقه طول می کشد و باید 2000 تومان کرایه داد برای هر نفر . یا با پای مبارک حدود 4 الی 5 ساعت بالا رفت . داستان حسینیه هم جالب است ؛ اینجا را آمریکایی ها ساختن و بعد که انقلاب میشه دو تا گلدسته کنارش می کارن . کوهنوردها بهش حسینیه آمریکایی ها میگن و مومنین و المومنات حسینیه مقدس اردبیلی !! .
حسینیه در ارتفاع 3700 متری . بهتره پیش از صعود اصلی یه هم هوایی تا ارتفاع 4200 انجام داد .
شب مهتاب بود و شلوغ ؛ یادواره آقای اوراز بود – و چه زود گذشت این سال های دوری – دختری می خواند : تن بیشه پر از مهتاب امشب ....پلنگ کوه ها در خوابه امشب .... ولی انگار پلنگ به آرزوش رسیده بود و یه قسمت از ماه رو واسه خودش برداشته بود – آخه اون شب خسوف شد - .
صبح جمعه 45/6 راه افتادیم ، آهسته و پیوسته . مسیر روی یال پرچم گذاری شده البته مسیر روی یال بیشتر زمستانی و بهتره که از کنار پرچم ها ، یعنی از زیر یال حرکت کرد که می شود سمت چپ حسینیه . نزدیکی های سنگ محراب – 4300 متر – مسیر کفی می شود و بعد از حدود 10 دقیقه رنگ فیروزه ای دریاچه دیده می شود و چه زیباست که به وصف نمی آید .
میگن سبلان در اصل ساوالان بوده و از دو کلمه ساو و الان درست شده به معنی محل دریافت وحی . و میگن زرتشت اینجا به پیامبری رسید و همین جا نیز کشته و دفن شد . به همین خاطر است که ساوالان را مقدس می دانند .
و اما داستان ژان ....!
ژان عروسکی است که خیلی از کوه های ایران و حتی جهان – مثل اورست و پوموری – رو صعود کرده ( اون وقت ما ....؟؟؟!!!) عروسک خام سلماسی است و با ژان گروه 4 نفره ما 5 نفره شده بود . وقتی برگشتیم شاه بیل متوجه شدیم که ژان رو جا گذاشتیم . مسیر رو تا حسینیه دوباره برگشتیم و ژان رو پیدا کردیم و خدا خیرش بده پیرمرد آذری که ژان رو نگهداشته بوذ . ژان واقعا شخصیت انسانی پیدا کرده و چه حیف بود و چه ناراحت کننده اگر بی ژان بر می گشتیم .
آرام ...
و من مسافرم ای باد های همواره ..
مرا به وسعت تشکیل ابرها ببرید .
سینه ستبر کوه ...
ژان !


