تبليغاتX
آیریکان

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

فصل کوچ است . این پست را قبلا گذاشته بودم .... ولی کوچ عشایر را که چند شب پیش دیدم هوایی شدم ...به هر حال از تکراری بودنش شرمنده .... 

 

ای کوه های بلند

ای جانم به فدای خاک و سنگتان

راه قله هایتان را نشانم دهید

تا چون طرلان بر سینه تان پرواز کنم

شاید از فراز آن ایلم را ببینم

 

"از عشایر تنها بافته های آنان بر جای خواهد ماند"

 

صدا می آید ، نواهای شگفت ، سمفونی هزاران صدا در میان دشت های باز ، جنگل های بلوط و صخره های صعب العبور پراکنده می شود . هیاهوی غریب ، همهمه انسان و حیوان ، جنبشی بی وقفه ، روزهای متوالی رفتن ، وقفه ای کوتاه و باز رفتن ؛ موج حرکت اسبان و استران به زیر سنگینی بارها و شترانی صبور در رقصی بی پایان .

خود راه بگویدت که چون باید رفت...

فارس – مهر ۸۰

 

ای کوه های پر برف

و ای قله های مه آلود

بر ایل ما چه گذشت ؟

بر ایل ما که در دامن شما

خیمه های رنگین بر می ا فراشت

چه گذشت ؟ 

 

نگاه....

فارس - مهر ۸۰

 

مهرماه ۸۰ بود ، هیچگاه فراموش نخواهم کرد با عشایر قشقایی طایفه "فارسیمدان" . و چه شوری به پا می کند کوچ . همه وجودت از میل رفتن پر می شود ؛ اسب ها بی قراری می کنند و کوچ آغاز می شود . هر چه ماندنی است می ماند ؛ گندم های اضافه دفن می شوند ، پیرمرد دنیا دیده ای که دیگر توان رفتن ندارد می ماند و پسرانش به حرمت پدر با لختی تاخیر پس از دیگر مردان ایل به راه می افتند . صدای زنگوله شتر ها ، هیاهوی کودکان و صدای قدم های استران و اسبان ؛ و گاهی نغمه غم انگیز مادری در رثای فرزندی که در آن "سیاه سال" به شکار کبک از پرتگاهی افتاد و مادر دیگر هرگز دامادی او را نخواهد دید، می خواند و می نالد و می رود . و کوچ این چنین است۰چه زود گذشت.... حیف ؛ گذشتیم ، می گذرد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 27 مهر1385ساعت 10 AM  توسط سیاوش  | 

   نشسته بودیم ، باد آمد ؛ پنجره را بستیم . نگاهمان به باغچه نبود که پاییز آمد ؛ برگ ها به شاخه بودند که خشکیدند و زرد شدند ... چشممان به آسمان هم نبود که پاییز پرش کرد و خاکستری شد و بی پرنده ؛ و ما ماندیم و قارقار چند کلاغ سیاه ... گفتیم پاییز هزار رنگ و چپیدیم توی خانه هایمان ... و فکری نبودیم که این هزار رنگی فصل هاست بر سرمان هوار شده ....

 

آه اگر این آسمان بی ماه بود ...

همدان -مهر ۸۵

 

یادگار باران ...

همدان مهر ۸۵

 

رنگ ... رنگ ... رنگ

همدان شهریور ۸۵

 

پایان...

همدان مهر ۸۵

 

با این حال هنوز هم عاشق پاییزم....

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 1 PM  توسط سیاوش  |