تبليغاتX
آیریکان

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

 

سرگردانی های مرا باد به عاریت برده است ؛

از این روست که خاموش و عاطل نشسته ام .

خیالم را غروبی سرخ ربود ؛

از این است که بی خیال آرمیده ام .

نگاهم را بال های مرغی دور پرواز با خود برد ،

از آن است که نگاهم بی تماشاست .

غمم را اندوه چشم گرسنگان ربود

و شادی ام را رقص آسودگان به تاراج برد .

سودایم را نیز به سوداگران فروختم .

و اکنون تهی و آزاد

بر درگاه ابدیت ایستاده ام ،

و تنها و تنها در کوله بارم ، عشق است ؛

آن هم برای تو ....

دیگر باید بروم ؛

خداحافظ ....

 

سیاوش

 

ماه عروس

همدان - آذر ۸۵

 

 

محاق

همدان - دی ۸۵

 

 

به تماشای غروب

همدان - اسفند ۸۵

 

 

غم اسمان و تنهایی کوه

تفتان - تیر ۸۵

 

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 8 AM  توسط سیاوش  | 

کنور هم تمام شد ، برگشتم دوباره همین جا . ممنون از همه دوستانی که وقتی من نبودم ، آمدند.

 

قهر

همدان - دی ۸۵

+ نوشته شده در  شنبه 12 اسفند1385ساعت 7 AM  توسط سیاوش  |