تبليغاتX
آیریکان

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

 

 

پنج شنبه همین هفته یعنی اول شهریور می روم خدمت سربازی ، البته نمی روم ، می برندم . هیچ مهم نیست . البته اگر تحصیلات حوزوی داشتم دیگر نمی توانستم !! خدمت بروم آنگاه آرزوی خدمت به نظام مقدس روی دلم می ماند . خدا را شکر که این فضیلت نصیب این بنده کمترین گشته است . خدا قبول کند برادر !

 

 

**********************

 

 

علف

همدان - اسفند ۸۵

 

طاغ درختی است نه افراشته و سر به آسمان برداشته ، کوتاه است ، ریشه در ژرفاها دارد ، گاه بیش از بیست پا . تا که ریشه به نم رساند . در دل خاک بی امان فرو می رود . ، رمز ماندگاری طاغی در کویر همین است . خشکسالی و بی آبی نابودش نمی تواند کرد . در کشمکش طاغی و کویر ، طاغی فراز آمده است . طاغی توانسته است تن خویش در خاک خشک بنشاند و بماند . به پشتیِ ریشه های کاونده و ژرف رونده اش تاب توانسته است بیاورد .

اما به قد ، اگر درختان یلان اند ، طاغی گّرد است ، کوتاه و در زمین کوفته . استخواندار و استوار . بی نیاز خدای که ببارد یا نه . بر زمین و در زمین نشسته . یال بر خاک فشانده ، با این همه ، خود سر است و پر غرور . طاغی ، عارفان خراسان را به یاد می آورد .

 

                                                                                

....

همدان - مرداد ۸۶

 

شاید هیچ ربطی نداشت ، اما خیلی قشنگ بود ، اصلا مگر قرار است همه چیز به همه چیز ربط داشته باشد ؟  نوشته های بالا از کتاب کلیدر محمود دولت آبادی است ، آخرین کتابی که توی این روزها  می خواندم . روزهای پیش از خدمت ، به قول دوستی آخرین روزهای آزادی ...

 

نیایش

همدان - آذر۸۵

 

**********************

 

من که دارم میرم خدمت ، ولی هر وقت که شد ، یه سری اینجا می زنم . مواظب آیریکان باشید .

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مرداد1386ساعت 4 PM  توسط سیاوش  | 

 

به بهانه ۲۸ مرداد ..

زنان و مردان این مملکت را یا در زاد روزشان می ستایند یا در سالروز مرگشان . اگر چه این هم برای خودش غنیمتی است . اما حکایت دکتر مصدق ، حکایت غریبی است . در تقویم نه سالروز مرگی دارد و نه روز ولادتی ، پیش از این یادش با 29 اسفند عجین بود که اخیرا با آشکار شدن نقش مهم !! آیت الله کاشانی در ملی کردن صنعت نفت ، کم کم دیگر در آن روز هم یادی از این پیرمرد نمی کنند . تنها می ماند روز کودتای 28 مرداد و سقوط مصدق . فقط این روز است که یادی – البته شاید – از او می شود . شوخی غم انگیزی است ...

ما به کسی مثل مصدق نیاز داریم ، حالا که نیست ؛ چه می شود هر کدام ما یک مصدق بشود ؟ آرزوی دوری نیست ...

 

صاحبان عقیده و ایمان از مرگ نباید هراس کنند ، تا چه رسد به فحش ناکسان ...

 

وزن اشخاص جامعه به اندازه سختی هایی است که در راه مردم تحمل می کنند .

 

گریز از آزادی شیوه مرضیه استبداد است یعنی باعث رشد مستبد خودکامه می شود .

 

گرسنه می مانیم و آزادی و استقلال را از دست نمی دهیم . *

  

* جملات از کتاب "جامعه شناسی نخبه کشی" اثر علی رضاقلی است .

 

 

من پرورده آزادی ام ، استادم علی است ؛ مرد بی بیم و بی ضعف و پر صبر ؛

و پیشوایم مصدق ، مرد آزاد . (دکتر علی شریعتی)

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 11 PM  توسط سیاوش  | 

این پست رو دارم ساعت ۲ و ۵۰ دقیقه نیمه شب 23 مرداد می نویسم . یه مهمون دارم ، یه مهمون ناخوانده ، یه پروانه که از پنجره اومد تو و نشست روی کتابم ، هنوز هم همون جاست . 

چقدر از دست خدا عصبانی بودم .

 

مهمان شبانه من ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 23 مرداد1386ساعت 3 AM  توسط سیاوش  | 

 

تا آسمان ابری

جاده هراز - تیر ۸۶

 

نگاه آسمان که کدر می شود ، می روم کنار پنجره ، چند دقیقه ای بیشتر دوام نمی آورد این بغض آسمان و بعد صدای هق هق اش بلند می شود ، چشم اش خیس می شود . کنار حوض زمزمه باران و شمعدانی های را می بینم و برای اینکه آسمان را دلداری بدهم بی چتر زیر باران می روم  ....

من هم این روزها به یاد تو که می افتم ، آسمان دلم ابری می شود . ولی بغض ندارد ، از آن آسمان های ابری که بی باران هم سبک هستند ، به سبکی ابر ... و بارانی که شد ، وقتی که بارید و رفت ، از این سر دلم تا آن سر دلم رنگین کمان می بندد . مثل چراغانی کوچه مان برای عروسی پسر همسایه ...

امروز که باران آمد تنهای تنها بودم ،  پیش ترها فکر میکردم سایه ام با من است ، من و سایه ام با هم پیچ کوچه ها و خاکی خیابان ها را قدم می زدیم .

ولی امروز هوا که ابر شد ، سایه ام رفت ، نمی دانم کجا ، فقط می دانم دیگر تنها نیست . خوش به حالش ...

 

سایه

تهران - سعدآباد - مرداد ۸۶

 

*****

 

دوستی گفت : عکس هایت غمگین هستند ، می دانم . و همه آرزویم اینکه غم عکس هایم را فرو بخورم و شادی را به عکس بیاورم ؛ به قول او : شادی مطلق . و رنگ می تواند انعکاس شادی های من باشد .

 این چند گل وحشی که روی زمین خدا می رویند و چند روزی بیشتر نیستند تقدیم به تو که آرزوی شادی مرا داری.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 مرداد1386ساعت 10 PM  توسط سیاوش  |