تبليغاتX
آیریکان

آیریکان

ای به جامه خویش پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن ...



هر اناری ، ستاره ای ...
ساوه - اردیبهشت ۸۴

حرمت شب ، همه از سکوت است و صدای زنجره ها ؛ و شکوه شب از سوسوی ستارگان است و درخشش ماه . شب ، هنگامه ی خیال است ، که بال می گشاید و می پرد تا کرانه های ذهن ، تا دور ...
شب ، شب است ؛ بی هیچ حرفی ...
اما یلدا ، جشن شب نیست . که شب پرستی ، نه آیین پیران ما بوده است . پیرانمان ، شب را پاس نمی داشتند به آیین یلدا
... که یلدا ، انتظاری بود به برآمدن آفتاب از پس شبی چنان طولانی ...
چـــو غـــلام آفتـــــابم ، هم از آفتــــــــاب گویـــم
نه شبم نه شب پرستم ، که حدیث خواب گویم

و روزگار گذشت ... شب زده گان و شب پرستان بر روز و شبمان خیمه زدند . آنان نهادند و مردمان پروردند ؛ و یلدا - جشن زایش خورشید - ، مسخ شد به جشنی برای نکوداشت شب ...
با این حال ، هر شبی آبستن طلوعی است ، تا کی خورشیدی از صلب این شب چند ساله بزاید ...
انتظاریم ... انتظار ...


انار ...
ساوه - اردیبهشت ۸۴

طرف ما شب نیست،
صدا با سکوت آشتی نمی کند
کلمات انتظار می کشند ...
چخماق ها کنار فتیله بی طاقتند
خشم کوچه در مشت توست
طرف ما شب نیست ...
(احمد شاملو)


خورشید ...
ساوه -  اردیبهشت ۸۴
 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 28 آذر1386ساعت 6 PM  توسط سیاوش  | 


نبرد با سیاهی در دنیایی که از دشنه و دشمن پر باشد و در شهری که در آن بهای مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر ، دشوار است . اما با تمام این دشواری ها شب پر از زنان و مردانی است که چراغی در دل و چراغی در دست ، زنگار آینه روحشان را صیقل می زنند تا از آنکه می شناسند ابدیتی بسازند ....
و شاملوی شاعر از این دست بود ...
و انگار نمی شود در این مملکت به چیزی فکر کرد و آهی نکشید و غصه ای نخورد ،21 آذر سالروز تولد چنین مردی بود و دریغ از خبری ....

هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی ، آشـــــکارا گزند



تمامی واژه های جهان را در اختیار داشتیم 
و نگفتیم آنچه که باید
زیرا که تنها یک کلام در میان نبود
یک کلام ...
- آزادی
ما نگفتیم ،
تو تصویرش کن ... 


من و تو یکی شوریم
از هر شعله ای برتر
که هیچگاه شکست را بر ما چیرگی نیست ،
چرا که از عشق ....
رویینه تنیم ...


مرا می باید که در این خم راه ،
در انتظاری تاب سوز
سایه گاهی به چوب و سنگ برآرم
چرا که سرانجام ، امید
از سفری به دیر انجامیده ،
باز می آید ...

سایت رسمی احمد شاملو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 آذر1386ساعت 7 PM  توسط سیاوش  | 

امروز روز جهانی حقوق بشر است . و چه واژه غریبی .
فقط این را می دانم که حق گرفتنی است ، اما حقوق را نمی دانم ! سر برج می دهند انگار ! شاید هم ندادند . ممکن است مصلحت نباشد ، شاید هم باشد ، در حد فهم ما که نیست .
****
نمی دانم بگویم این حرف ها هم سیاسی نیست ، یا نه ! هر طور خواستید حساب کنید !


سوال ؟
همدان - روستای دشته - آذر ۸۶

گزارش تصویری از حقوق خواهان !
حقوق بشر

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 2 AM  توسط سیاوش  | 


در میان طوفان ، هم پیمان با قایقرانها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها
به نیمه شب ها دارم با یارم پیمان ها
که برفروزم آتش در کوهستان ها
شب سیاه گذر کند
ز تیره راه گذر کند ....

روزت مبارک یار دبستانی من ...


روز دانشجو مبارک !

*****  

" اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود ، خود را در برابر دانشگاه آتش می زدم . همان جایی که بیست و دو سال پیش آذرمان ، در آتش بیداد سوخت ، او را پیش پای نیکسون قربانی کردند .
این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند ّهنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند . نخواستند هم چون دیگران کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند .
از آن سال چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند ، اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید بیاموزند ، هر که را می رود سفارش کنند . آنها هرگز نمی روند ، همیشه خواهند ماند ، آنها شهید اند .
این سه قطره خون بر چهره دانشگاه ما هنوز تازه و گرم است . کاش می توانستم این آذران اهورایی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا از این سموم که می وزد ، نفسرند ! اما نه ، باید بمانم و این سه آتش را در سینه ام نگاه دارم ... "

با محاطب های آشنا
دکتر علی شریعتی




آنانکه سخن می گویند ، سنگ می خورند ؛
و آنانکه سخن نمی توانند بگویند ، سنگ می زنند .


تعطیل نیست !

کمیته 16 آذر

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 آذر1386ساعت 0 AM  توسط سیاوش  | 


آه اگر آزادی سرودی می خواند ،
کوچک ...
هم چون گلوگاه پرنده ای ،
هیچ کجا دیواری فرو ریخته بر جای نمی ماند .
آه اگر
آزادی ..........

(احمد شاملو)



آزادی ...
همدان - بلوار ارم - آذر ۸۶


رها ...
همدان - خیابان بعثت - آذر ۸۶

 
انتظار ...
همدان - بلوار بعثت - آذر ۸۶

عکس ها و شعر بالا اصلا سیاسی نیست ، دل تنگ بودم ، قدم می زدم ، فقط چند تا عکس گرفتم ، و شعری ... همین .

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 آذر1386ساعت 11 PM  توسط سیاوش  | 

جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی