تبليغاتX
آیریکان

آیریکان

ای به جامه خویش پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن ...

 

سلام ...

همدان - معدن - خرداد ۸۷

 

همه ی داستان های این جهان واقعیت دارند ، کدام قصه را شنیده ای که روزی واقعی نشده باشد ؟ همه  قصه ها همین طور هستند ...

فقط یک قصه ؛ یک قصه هست که هنوز تکلیفش معلوم نیست ، حتی خدا هم سر از آن در نیاورده ...

فقط یک قصه .....

.......................

قصه بی قراری ...

و کاش هیچ وقت هم تکلیفش معلوم نشود ،

تو چه کار داری ،

قصه ات را بخوان ...

اصلا چه طعم گسی دارد شادی و بی قراری ...

بگذار همه حیران قصه ات شوند ...

بخند ...

چه به قول شاملوی بزرگ :

"به چرک می نشیند خنده

به نوار زخم بندی اش ار ببندی ...

رهایش کن

حتی اگر قیلوله ی دیو را برآشوبد ... "

.....

و من دانستم راز مرگ غول هایمان ، شادی است ...

پس دیگر :

"هرگز نمی نالم ، نالیدن ، فرزندان ماکیاولی را مغرور خواهد کرد ، می خواهم فریاد بکشم ... " **

 

آبتنی

همدان - معدن - خرداد ۸۷

 

زیبا ...

همدان - عباس آباد - اردیبهشت ۸۷

 

 

*    از مجله چهلچراغ

**  دکتر شریعتی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 19 خرداد1387ساعت 1 PM  توسط سیاوش  | 

جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی