تبليغاتX
آیریکان

آیریکان

ای به جامه خویش پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن ...


عشایر شاهسون دشت مغان
عکس : استاد نصرالله کسرائیان

"چه شور انگیز و جان بخش است اینجا نبودن ..."*

آسمان بوی پاییز گرفته است ، درختان بی قرار و باد بی قرار تر ... به هم می آمیزند ...، خورشید رمق افتاده تر می تابد .
گله کناره ی دریاچه سر در پرها فرو برده به انتظار ... و آنطرف تر مرغی از گله جدا شده پر می آراید که راهبر است ... قوش می کشد بر آسمان ... نگاهی به دشت و دریاچه ... و یاد و یاد و یاد ...  دسته را به آوا می خواند ... گله به تلاطم می افتد ... چند گامی دویدن بر آب و بعد ... پر بر آسمان و ابر می ساید گله ، و تنها چند پری می ماند بر آب ، بازیچه ی موجها ...
مانده ای ... و تنها به تماشایی ...
کوچ به راه نمی توانی ... به خیال که می شود ...
خیال پدران و مادرانت در غوغای کوچ ایل شاهسون ... از دشت مغان تا پارس آباد ...
هنگامه ای است ...
بنه بردار ، ابه برچین ، خاک بر آتش بپاش و پاتاوه بپیچ و دل در راه بنه ...
به سلامت ....

 
کوچ ...
دامگاه فریدونکنار - آذر ۸۴


ایستاده به تماشا
ترکمن صحرا ، تالاب آلاگل - آذر ۸۴


به سلامت ...
ترکمن صحرا ، تالاب آلاگل - آذر ۸۴

 * هبوط - دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 6 PM  توسط سیاوش  | 

حسب حالی ننوشتیم و شد ایامی چند ...

دستم به قلم نمی رفت تا بنویسم ...
چرایش را نمی دانم ... اما حالا بیشتر از همیشه می خواهم که بنویسم ... و کلمات چرخ می خورند و چرخ می خورند ...


پرستار ... !
سبلان - مرداد ۸۷
.....
چه شوقی دارد نگاه کردن به خاکی کناره های جاده از پشت شیشه اتوبوس ، نگاه کردن به درخت ها و کوه ها که تند رد می شوند ... و شمردن ثانیه ها به فاصله ی میان دو دکل برق و فهمیدن اینکه هر بار ثانیه ها یا تند تر می روند ، یا کند تر ... و بعد در ذهن خودت گند زدن به تمام قانون های فیزیک و حرف های فیلسوف ها در باره ی زمان ... چه شوقی دارد دماغت را بچسبانی به شیشه تا بلکه پرنده ای که روی سیم های دکل نشسته را بشناسی و بعد به سرعت رد شوی و ندانی ... اسمش به چه کارت می آید ؟ ... و حس کنی بغل دستی ات توی دلش به تو خندید که " این دیوانه را نگاه کن ! "
آی ی ی ی که چه دلم تنگ شده بود برای همه ی این ها ...
و اینبار خوشبخت تر بودم ... که دوستی مرا همراه بود ، دوستی به عزیزی همه ی کوه های که دوست دارمشان ...
سلام ....


درنگ ...
سبلان - مرداد ۸۷


یله بر آسمان ...
سبلان - مرداد ۸۷


گل سنگم ...
سبلان - مرداد ۸۷

+ نوشته شده در  شنبه 2 شهریور1387ساعت 11 AM  توسط سیاوش  | 

جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی