قزل ارسلان ...
مهر ۸۷
قرارمان به جنگل بود برای رفتن ... باران بد قلقی کرد ، ترسمان برداشت خیس شویم ! جنگل را به جنگل گذاشتیم و همان کوه خودمان را چسبیدیم ... "قزل ارسلان"
از همدان تا روستای "وهنان" 45 دقیقه ای بیشتر نیست ، از جاده کرمانشاه می رویم و بعد از پلیس راه فرعی دوم را به چپ می پیچیم ... نبش جاده فرعی کارخانه هسکو است ... به روستا که می رسی پاییز زودتر جا خوش کرده است ، میدان ده را سیاه پوشانده اند و حرفی از یکی از بچه ها که : امروز عید است و مردم ما تنها به گریستن دلخوش اند که مثلا نوعید است ! میدان را پیاده می رویم از میان کوچه ها تا چشمه انتهای روستا ؛ آب بر می داریم که تا یکی ، دو ساعتی آب نیست تا پای کوه ...
سر صبح باد بود و حالا نسیم است که می پیچد میان درختان ، راهمان از میان درختان آلو و صنوبر است تا به شخم ها برسیم ، سمتمان جنوب است و بر کناره ی راستمان ابری بر بلندای قله ای مخروطی و تنها شانه می ساید ... ابر قبله* است و باران در پیش داریم ...
راه پیداست و پاکوب که به راست می پیچد و دیگر باغ ها را پشت سر گذاشته ایم و بالای گردنه قله قزل را می بینیم که به شکوه ایستاده است ...
باد است و چند قطره ای باران ... صدا به صدا نمی رسد ... کوله ها به شانه ها سنگینی می کند ... دو ساعتی است که راه می آییم تا چشمه ... توقفی کوتاه داریم ... و از چشمه به بعد راه میان دره ای پیچ می خورد و رودخانه ای کوچک و خشکیده پا به پایمان می آید تا چشمه ی آخر ...از اینجا تا جان پناه قزل ، 20 دقیقه ای راه است ... جان پناه را روی یال "دائم برف" به "قزل" ساخته اند ...، 20 نفری هستیم و برای همه جا دارد برای نشستن ... و تا غروب وقت به دیدن و گفتن و شنیدن می گذرد ...
شب فال حافظ و آواز ... "همه شب نالم چون نی که غمی دارم" ... و چه غم هاست که بر دل هر کداممان تلنبار بود و از یاد رفت به حرمت سکوت و کوه و ترانه ... جا برای خواب همه کافی نیست ... چند نفری در چادر می خوابند ... آسمان صاف و پر ستاره است ... شوباد میان گون ها می رقصد و هوا به سردی می زند ...
صبح آفتابی است ، قله را آفتاب گرفته و تا پای دست به سنگ های قله راهمان پیداست ... دست به سنگ ها با فلش مشخص شده اند و می رساندمان تا قله ... 3250 متر ارتفاعش ...
از روی قله ، الوند ، کلاغ لانه ، کرکس و اگر هوا صاف باشد بیستون هم پیداست ...
به قول دوستی ... قله چشم انداز است ... بارانداز که نیست پس شکوه تنهایی و عظمتش را حرمت می نهیم و پایین می آییم ... ساعتی در جان پناهیم و بعد سرازیریم تا وهنان ، دوباره .
و شب باز شهر و شلوغ و ....
* ابر اگـر از قبـــله آید زود باران مـــی شود
حاکم ار عادل نباشد ملک ویران می شود
انعکاس ...
قزل ارسلان - مهر ۸۷
ستبر
وهنان - مهر ۸۷
بازگشت
قزل ارسلان - مهر ۸۷
لاکی ، همنورد !
جان پناه قزل - مهر ۸۷






