
تا همین الان هم دلم نمی آمد از مرگ آقای نکویی بنویسم ، خیلی ها نوشتند ؛ و چه خوب کردند ، من دلم به نوشتن نمی رفت ؛ ولی حالا که پیکرش را از غار بیرون کشیده اند انگار دیگر تمام شده ، مرگ کار خودش را کرده و حالا دارد به ما نگاه می کند ... انگار دیگر کاری از دست هیچ کسی بر نمی آید ... دیگر دل دل نمی کنی ، خدا خدا نمی کنی ....
آقای نکویی را خیلی خوب نمی شناختم ، جز اینکه کوهنورد بود و عکاس ؛ و تازه مگر در کوه بیشتر از این از یک آدم باید دانست ... همین کافی است ؛ کافی است که تو سردت باشد و زمستان و برف و کولاک ؛ و از راه که می رسی و وارد پناهگاه "کلاغ لانه" که می شوی به چای داغی مهمانت کند و همین بشود خاطره ای ...
و یا اینکه عکس هایی که از کوه های شهرت گرفته را به دیوار اتاقت بچسبانی ، و هر وقت کوه نتوانستی بروی ، که کنکور داری ، که کار داری ، که ... بنشینی و به عکسی که آقای نکویی از قزل گرفته نگاه کنی و لحظه ای خیال سرمای قزل و شکوه قزل تو را با خود ببرد ...
و یا با عکس هایش از برنامه اورست بانوان ...
و یا اینکه از دریاچه سبلان با هم عکس بگیری و بعد به تماشای هرم و کسری بروی ....
همین ...
بیشتر از این از آقای نکویی نمی دانم ...
یادش به خیر ....jpg)
از عکس های مرحوم نکویی
منطقه هیمالیا
شرح کامل حادثه غار پراو از زبان یوسف سورنی نیا
گزارش هایی از انتقال پیکر مرحوم نکویی
نفرات تیم اعزامی
وبلاگ گروه سامان همدان
فدراسیون کوهنوردی
خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران
نامه ریس فدراسیون جهانی غار نوردی

