نوروزتان پیروز ...
هر روزتان نوروز ...
الا ای آهوی وحشی کجایی
مرا با تست چندین آشنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بیکس
دد و دامت کمین از پیش و از پس
چو میبنی که این دشت مشوش
چراگاهی ندارد خرم و خوش
مگر خضر مبارک پی در آید
ز یمن همتش کاری گشاید
لب سرچشمه ای و طرف جویی
نم اشکی و با خود گفتگویی
به یاد رفتگان و دوستداران
موافق گرد با ابر بهاران ...
(حافظ)
ناز ...
دشت سهرین زنجان . عکس : دکتر قاسمی .
بهار چهار سال پیش بود و انگار دیروز بود ... با استادم پرسه ای در دشت سهرین زدیم ، و دکتر این عکس را از یک آهوی تشنه و رمیده گرفت ... و نمی دانی کلمه "رمیده" با من چه کرد ... و این ترانه ی فرامرز اصلانی رمیده ام کرد ...رمیده
بگذریم مقصودم بهار بود و اینکه دارد بر می گردد این روز ها ... نوروز می شویم ...
توتیا ...
تخت نادر - فروردین ۸۷
بوی باران ، بوی سبزه ، بوی خاک
شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک
آسمان آبی و ابر سپید ،
برگ های سبز بید
(فریدون مشیری)
و بهارمان هر سال با همین ها عجین شده و می آید ، بگذار هی بگویند به نوروز در روایات اسلامی اشاره شده ، بگذار بگویند نوروز را روزه بگیرید خوشتر است ، بگذار بگویند ... هزاران سال است که می گویند و باز نورزومان می آید بی اعتنا به تمام این فرمایشات ؛
روزگارمان بهار می شود به برکت آفتاب و کاش دلهایمان هم خوش شود به شادی نوروز ... اگر بگذارند ... اصلا تو بگیر که نمی گذارند ، بگیر که نمی خواهند بخندی ، بگیر نمی خواهند دلت خوش باشد ، بگیر که بگویند : "گریه! همه چیزمان از گریه است" ، مگر کم گریه کرده ایم ؟ مگر کم غصه خورده ایم ؟ نوروز هم ؟
نه دیگر ، نوروزمان را به خودمان پس بدهید . اصلا مگر نوروز را هم خراب نکرده اید ؟ مگر هفت تای سفره مان ، هفت شین نبوده :
شیر ، شهد ، شراب ، شکر ، شابه ، شمع و شمشاد ... **
همه شیرینی و زیبایی ...
مگر نکرده ایدش هفت سین ؟
سیر و سرکه و سماق و ....
بدبو و پر خاصیت البته !!
با این حال می دانم که همه ی ما همان "نوروز جمشیدی" را پاس می داریم به آیین نیاکانمان اگر چه تو بخواهی که اینگونه نباشد ...
توتیای دیگر ...
تخت نادر - فروردین ۸۷
و یادی هم از پیر محمد احمدآبادی ...
دکتر مصدق
یادش در این بهار گرامی ...
** عید نوروز مردم ایران ،
می نهادند از زمان کیان
شیر و شهد و شراب و شکر ناب
شمع و شمشاد و شابه اندر خوان
رودکی




