من آبگیر صافی ام اینک به سحر عشق

آسمان بار امانت نوانست کشید

با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن
من آبگیر صافی ام اینک به سحر عشق

آسمان بار امانت نوانست کشید

با ساربان بگویید احوال آب چشمم
تا بر شتر نبندد محمل به روز باران
