تبليغاتX
آیریکان - کشمیری ساجده

آیریکان

ای به جامه خویش پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن ...

دستم نمی رود که دیگر از مرگ بنویسم . نمی خواهم چشمم را به چشم های شومش بدوزم . اینبار هم تلخ آمد ... و اینبار کوهنورد جنوبی را با خود برد ...
ساجده کشمیری یا به قول خودش : کشمیری ساجده . میان برف های دماوند پای کشید و رفت ... یادش گرامی .

پرتغالی 206 - دست نوشته های ساجده کشمیری
دومین کتاب ... آخرینش هم
سرپهنگی
آناپورنا


همدان - الوند - اردیبهشت ۸۷

تو و مرگ .
من و مرگ .
او و مرگ .
نه ! اصلا مرگ از روبرو نمی آید . مرگ پا به پا می آید . مرگ با تو می زاید . همزاد تو ! از تو می زاید . از تو می روید . مرگ تویی ، هماندم که زندگی تویی . همین که پای به زندگی گذاشتی ، گام در آستانه ی مرگ هم گذاشته ای . اگر بخواهی از مرگ بگریزی به زندگانی باید پا نگذاری . کاش می شد مرگ را زیر پاهایت له کنی ! اما مگر می توانی ؟ تا تو هستی او هم هست ، هست تا تو را به سایه مطلق بکشاند . تا اینکه به چیزی رقیق مثل حسرت بدل شوی ، تبدیل به سایه ات .
تو در سیاهی گم می شوی .
من در سیاهی گم می شوم .
او در سیاهی گم می شود .

کلیدر - محمود دولت آبادی

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 10 AM  توسط سیاوش  | 

جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی