تبليغاتX
آیریکان - دماوند

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

دوباره برنامه چیدیم . کوله ها را بستیم . خداحافظی و دل پر از شوق رفتن . پر از التهاب درگیر شدن با سنگ و صحره و برف و باد و بوران . وقتی کوهستان را دوست داری همه چیز آن را هم باید قبول کنی . می رویم باداباد . دماوند .... . مثل همیشه ، همان جا که بود . محکم ، بی انکه از گذر سال ها خم به پشت آورده باشد ، بی آنکه از نگاهش ذره ای از مهر کم شده باشد . نگاهش صلابت جلال رابوکی و صداقت محمد اوراز را دارد . ما هم دلمان را در میان دستمان می گیریم تا تسلیمش شویم . نیامده ایم صعود کنیم . نیامده ایم بر بام ایران بایستیم! . آمده ایم بر دستان سنگی اش بوسه زنیم و پیشانی پر مهرش را نوازش کنیم. ما دلمان برای قلب ورم کرده ایرانمان تنگ شده بود .

ایران ...

چو شقایق از دل سنگ برآ رایت خون
به جنون صلابت صخره کوهسار بشکن

همنوردان ...

من ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 خرداد1385ساعت 4 PM  توسط سیاوش  |