از سبلان برگشتم ، می خواستم گزارش برنامه رو بنویسم که یه خبر شنیدم ؛ خبر کوتاه بود :
روزنامه شرق توقیف شد. (بازتاب) به قول ملک الشعرای بهار : "من چه گویم چون قلم در دست کس آزاد نیست؟" زیاد دست و دلم به نوشتن نمی ره . ما عادت کرده ایم به استبداد و عادت کرده ایم به زور گفتن و زور شنیدن ...اما...، همیشه گفته اند : الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم ....هر چه ببندند و بگیرند و بکشند و بسوزانند ، بالاخره از این همه خاکستر ققنوسی سر می زند که تومارشان را در هم می پیچد ... و ما باید سلاحمان را صیقل دهیم تا روز انتقام آبایی .... شاملو

کاریکاتور روزنامه شرق که باعث توقیف شد .....!!!!؟؟؟؟؟ ایران کارتن

زیاد ربطی نداره ولی بی ربط هم نیست ....همدان- خرداد ۸۲
شنیدی یا نه آن آواز خونین را ؟
نه آواز پر جبریل ،
صدای بال ققنوسان صحراهای شبگیر است ؛
که دست افشان مرگی دیگر اندر آرزوی زایشی دیگر ،
حریقی دودناک افروخته در این شب تاریک
در آن سوی بهار و این سوی پاییز ،
نه چندان دور ...
همین نزدیک ؛
بهار عشق سرخ است این و عقل سبز .
بپرس از رهروان آنسوی مهتاب
پس از آنجا ، کجا یارب ؟
در آنجایی که آن ققنوس آتش می زند خود را ،
پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر ؟
خوشا مرگی دگر ،
با آرزوی زایشی دیگر ....
(شفیعی کدکنی)
