تبليغاتX
آیریکان - آتش ققنوس ...

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

از سبلان برگشتم ، می خواستم گزارش برنامه رو بنویسم که یه خبر شنیدم ؛ خبر کوتاه بود :

روزنامه شرق توقیف شد. (بازتاب) به قول ملک الشعرای بهار : "من چه گویم چون قلم در دست کس آزاد نیست؟" زیاد دست و دلم به نوشتن نمی ره . ما عادت کرده ایم به استبداد و عادت کرده ایم به زور گفتن و زور شنیدن ...اما...، همیشه گفته اند : الملک یبغی مع الکفر و لا یبغی مع الظلم ....هر چه ببندند و بگیرند و بکشند و بسوزانند ، بالاخره از این همه خاکستر ققنوسی سر می زند که تومارشان را در هم می پیچد ... و ما باید سلاحمان را صیقل دهیم تا روز انتقام آبایی .... شاملو

 

 کاریکاتور روزنامه شرق که باعث توقیف شد .....!!!!؟؟؟؟؟  ایران کارتن

زیاد ربطی نداره ولی بی ربط هم نیست ....همدان- خرداد ۸۲

شنیدی یا نه آن آواز خونین را ؟

نه آواز پر جبریل ،

صدای بال ققنوسان صحراهای شبگیر است ؛

که دست افشان مرگی دیگر اندر آرزوی زایشی دیگر ،

حریقی دودناک افروخته در این شب تاریک

در آن سوی بهار و این سوی پاییز ،

نه چندان دور ...

همین نزدیک ؛

بهار عشق سرخ است این و عقل سبز .

بپرس از رهروان آنسوی مهتاب

پس از آنجا ، کجا یارب ؟

در آنجایی که آن ققنوس آتش می زند خود را ،

پس از آنجا کجا ققنوس بال افشان کند در آتشی دیگر ؟

خوشا مرگی دگر ،

با آرزوی زایشی دیگر ....

 

(شفیعی کدکنی)

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 12 PM  توسط سیاوش  |