تبليغاتX
آیریکان - پاییز من

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

   نشسته بودیم ، باد آمد ؛ پنجره را بستیم . نگاهمان به باغچه نبود که پاییز آمد ؛ برگ ها به شاخه بودند که خشکیدند و زرد شدند ... چشممان به آسمان هم نبود که پاییز پرش کرد و خاکستری شد و بی پرنده ؛ و ما ماندیم و قارقار چند کلاغ سیاه ... گفتیم پاییز هزار رنگ و چپیدیم توی خانه هایمان ... و فکری نبودیم که این هزار رنگی فصل هاست بر سرمان هوار شده ....

 

آه اگر این آسمان بی ماه بود ...

همدان -مهر ۸۵

 

یادگار باران ...

همدان مهر ۸۵

 

رنگ ... رنگ ... رنگ

همدان شهریور ۸۵

 

پایان...

همدان مهر ۸۵

 

با این حال هنوز هم عاشق پاییزم....

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 مهر1385ساعت 1 PM  توسط سیاوش  |