به تو گفته بودم
که باد برگ هایت را خواهد برد
و برهنه می مانی
و فصل سرد به درازا خواهد کشید ...
گفته بودم
که تبرها همدستان آتشند ؛
و روح بیابان در جنگل حلول خواهد کرد ،
و درختان بیدار را سرما خواهد زد .
برایت چه توانم کرد ؟
تنهایت را به دوش من بگذار
تیر ماه ۸۵ بود که دوباره گذرم به سوادکوه افتاد . نگین البرز و یاد خوشی ماندگار خیال شد ...جاودان باد .
اینجا مرز آسمان و زمین ناپیداست ...
سوادکوه . جنگل خی پوست . تیر ۸۵
