تبليغاتX
آیریکان - دم غروب / میان حضور خسته اشیا...

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

آسمان مه گرفته و هوس رها شدن ... این است سرنوشت مردانی که قامتشان از دیوارهای شهر بلند تر است . مردانی که می توان آنها را کشت ؛ اما نمی شکستشان داد ، زیرا آنان برای پیروزی خلق شده اند .مردانی که حتی در گوشه تاریک ترین سیاهچال ها و زندان ها نمی توان آزادی شان را سلب کرد زیرا آزادی آنان ، جایی در عمق چشمانشان جا دارد .

 

نمیدانم چرا اینرا نوشتم ، اصلا مناسبتی دارد ؟ ندارد . دلم گرفته بود ؛ نوشتم . همین .

سیاوش

 

دم غروب

گرگان - آذر ۸۵

 

شور جوانه

اسدآباد - فروردین ۸۵

 

ماه زندانی

همدان - شهریور ۸۵

+ نوشته شده در  شنبه 9 دی1385ساعت 12 PM  توسط سیاوش  |