تبليغاتX
آیریکان - بیستون

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

 

بیستون ، ملک آشنایی ... همان جا که فرهاد سنگ تراشید و جان خست و دل نکند که دل سپرده شیرین بود و عاقبت جان گذاشت بر سر این عشق سودایی ...

و ما به تماشا نشستیم ... سینه به سینه بیستون دادیم و گوش سپردیم به زمزمه سنگ ها... سال هاست که از قصه عشق فرهاد می گذرد ؛ و شیرین بر مزار خویش چشم انتظار فرهاد .... و سال هاست که عاشقان به نماز این عشق شورانگیز به بیستون می آیند ، دست به صخره های آسمان سایش می کشند و طنین صعودشان در دل بیستون جاری می شود تا یاد فرهاد تا همیشه جاودان بماند.

 

هم چو فرهاد بود کوه کنی پیشه ما

کوه ما سینه ما ، ناخن ما ، تیشه ما

بهر یک جرعه می منت ساقی نکشیم

اشک ما ، باده ما ؛ دیده ما ، شیشه ما ...

 

بیستون یادگار عصمت غمگین تاریخ ما نیز هست . بر جان اش شکوه و عظمت ایران نقش بسته به صلابت سنگ . و ما تنها به نظاره ایم  . "دل به یاده بره های فرهٌی در دشت ایام تهی بسته "* و نظاره گر اسارت ایران در دستان اهرمن ؛ و چه راحت و آسوده فراموش کرده ایم که چه بودیم و اکنون چه هستیم ....

 

*اخوان ثالث

 

شکوه صلابت ....

بیستون - فروردین ۸۶

 

زدستم بر نمی خیزد که بی یاد تو بنشینم ...

بیستون – مسیر هاری رست - فروردین 86

 

تماشا...

بیستون - مسیر سب - فروردین ۸۶

 

من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم

که عنان دل شیدا به لب شیرین داد

بیستون - فرهاد تراش - فروردین ۸۶

 

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

بیستون - مسیر همدانی ها - فروردین ۸۶

 

ژان ...هم طناب

بیستون - مسیر همدانی ها - فروردین ۸۶

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 فروردین1386ساعت 11 AM  توسط سیاوش  |