تبليغاتX
آیریکان - یک سالگی

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

 

من اینجا بس دلم تنگ است...

همدان - حیدره - فروردین ۸۶

 

نمی خواهم تولد یک سالگی آیریکان را جشن بگیرم .

در این مملکت که تو از هر طرف که می روی به دیوار می رسی و پشت هر پنجره ای میله نشانده اند ، دیگر چه دل و دماغی می ماند برای جشن ... ، در این سرزمینی که هرچه نادان تر باشی برخوردارتری و لابد عالم تر ، چه شوقی می ماند برای اینکه برای خودت خیال ببافی که یکساله شدی ... ، که زندگی در این شهر مردگان ، یعنی اینکه فقط زنده باشی ؛ به هر قیمتی ، و عده ای چه بهای گزافی پرداخته اند  به اندازه شرافت انسان .

اینجا آزادی را نمی خواهند ، حتی خیالش را هم مانند غده ای سرطانی و چرکین از ذهن آدم ها بیرون کشیده اند . آزادی خیال خامی است که دیوانه ها دارند ؛ والا آدم عاقل که سرش در آخور خودش است و نیش رضایتش تا بناگوش حماقتش باز ، بگذریم ....

آیریکان یک سالگی اش را جشن نمی گیرد ، اما شور شادی اش را در خیالش نگاه می دارد تا زمانی که گاه شادی حقیقی است ...

و اما دوستانم در این یک سال ...

 

عباس جعفری(آزادکوه) : بزرگ و از اهالی امروز ، از آنها که نسلشان می رود که دیگر نباشد .

آنا (آناپورنا) : انتظار می کشم تا 100 بار صعود به قله توچالش را تبریک بگویم .

احسان بشیرگنجی (برج سینا) : دست گرم دوست در شب های سرد شهر .

ری را(بیستون): مهربان همسایه .

هادی بهادری (تار نگار یک عنکبوت) : اهل درس و مشق و البته انواع کلاس ها از پوشاک گرفته تا حشره شناسی .

شقایق (دریای سرخ سرخ) : خانم دکتر کوه نویس و اخیرا فقط بیمارستانی نویس و خوش قلب .

آوا (راز کوه) :طبیعت نویس کوهنورد احتمالا

کشمیری ساجده (سرپهنگی) : سرکشی طبع ، نویسنده به هرچه بخاهد به دل .

ساعی (صخره) : همشهری من ، ساکن یزد اما ، احتمالا

افسانه (کوه انتظار خدا) : معتقد به اینکه کوهنورد باید از کوه بگوید .

مهدی معماری (کوه در من) : خرداد 85 ، بارگاه سوم ، دماوند .

میثم  (کوهنورد تنها) : اگر دیدی جوانی بر درختی تکیه کرده ....

احسان حسین نژاد (نوپتسه) : اولین وبلاگی که لینک کردم .

آزاده نوزاد : عکاس ؛ و گاهی حسودیم می شود به عکس هایش .

جیران (دختر ترکمن) : ناراضی از خیلی چیزها ، و چه قلمی ، به ظرافت شعر می نویسد .

راضیه عدلو (ستاره) :شاعر رویاها ، از آنها که خیالشان از پس بلور قلبشان پیداست .

لاشئ (لامکان) : هم کلاسی .

هیچی (هیچستان) : اهل شعر و ذوق و ادب پارسی.

 

اگر نبودند همراهان من در این یک سال ، همان روز اول تولد ، آیریکان در دم جان سپرده بود . احتمالا خیلی ها رو فراموش کرده ام ، باید منو ببخشید .

                                                                                                                      سیاوش یالپانیان

 

ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی

که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت

یک سالگی - ۱۱ فروردین ۸۶

 

+ نوشته شده در  شنبه 11 فروردین1386ساعت 7 AM  توسط سیاوش  |