تبليغاتX
آیریکان - خیال ...

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

یک دم مرا شکنج خیالت رها نکرد

بسیار اگرچه ، در این وادی بلا ،

آسیمه سر ، چو باد به هر سو دویده ام .

من چون اثیریٍ سر گشته ام بدان ؛

من با خیال تو پرواز می کنم .

من با خیال تو ، چون غنچه ای به صبح ،

آغوش خود به گرمی خورشید می دهم .

آیا فقط ، تو خیالی نه بیش از آن ؟

یا اینکه من خیالم و نه چیز دیگری ؟

بشنو ...! مرا بخوان و رها کن ز خود مرا ،

زان پیشتر که بپوسم به روی خاک ...

 

سیاوش

 

خوش است خلوت  اگر ، یار یار من باشد

نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد ...

همدان - فرودین ۸۶

 

سیاه و سفید

همدان - عباس آباد - اردیبهشت ۸۶

 

 

تا کوه ...

همدان - گنجنامه - فرودین ۸۶

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 اردیبهشت1386ساعت 11 PM  توسط سیاوش  |