تبليغاتX
آیریکان - به یاد معلم شهید

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

 

این روزها که نه ، از همان اول ، از شریعتی بسیار گفتند . گفتند انقلابی است ، گفتند مرتجع است ، گفتند شاعر است ، گفتند انقلاب را منحرف کرد .... گفتند و گفتند و گفتند و هنوز هم می گویند ... بگذار بگویند ... که شریعتی ، به گفته خود "سندانی است به زیر ضربه های دشمن و دوست " .

و باز هم این روز ها که نه ، از همان روزهای اول گفتند : راه شریعتی رهرو می خواهد و دریغ که نمی دانستند برای ادامه راه شریعتی باید چون شریعتی بود . به همان گستاخی و عصیان گری و با همان لطافت روح ... 

 

*******

 

شگفتا !

وقتی که بود نمی دیدم

وقتی که می خواند نمی شنیدم .

وقتی دیدم که نبود

وقتی شنیدم که نخواند .

چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال

در برابرت می جوشد و می خواند و می نالد ،

تو تشنه آتش باشی و نه آب

و چشمه که خشکید ؛

چشمه ، از آن آتش که تو تشنه آن بودی بخار شد و به هوا رفت ،

و آتش کویر را در خود تافت و گداخت

و از زمین آتش رویید و از آسمان بارید ؛

تو تشنه آب گردی و نه آتش .

و بعد عمری گداختن در غم نبودن کسی

که تا بود ،

در غم نبودن تو می گداخت ...

 

                              "دکتر علی شریعتی"

 

 

 

   خدایا : مرا ، در ایمان اطاعت مطلق بخش ، تا در جهان ، عصیان مطلق باشم . (نیایش)

 

   ای خداوند : تو که همه فرشتگان را به پای آدم به سجده افکنده ای ، اینک نمی بینی که بنی آدم را در پای دیوان به خاک سجود افکنده اند ؟ آنان را از بند عبودیت بت های این قرن – که خود تراشیده ایم- به بندگی آزادی بخش عبادت خویش ، آزادی بخش . (نیایش)

 

   گاهی از بی طاقتی داد می کشی ، دیوانه می شوی . می خواهی پناه ببری به حرمی ، مسجدی تا به بهانه دعا و زیارت و مصیبت مریم و شکنجه عیسای مصلوب و امام زاده شهید و مسموم ، عقده دلت را بشکافی و یا به خانه دوست محرمت ، خویشاوند مهربانت رو کنی و شب غمگین و گریان زندگی را تا دل شب ، دمدمه های سحر ، با او بنشینی و یا از سیب گلشایی بگویی و باران و چتر و عینک و گالش یا درس و کلاس و معلم و امتحان و روزمرگی ها و هراس غربت و رنج تنهایی و  وعقده ی " گفتن های مسکوت" را در این "نگفتن های ملفوظ" تسکین بخشی و یا به خلوت خویش بگریزی و قلمت را به داد خواهی بخوانی و با او به درد گفتن بنشینی و همه ی آن حرف ها را که در این دنیای کور و کر مخاطبی ندارند ، در جان او ، که خداوند به جانش سوگند می خورد ، بریزی و غم غربت را و درد تنهایی را با او که تنها یادگار آن "پیمان" است بگویی و از او که تنها یاد آور آن"پیوند" است بشنوی . (هبوط)

 

 

با شریعتی بزرگ شدیم و روزگار گذراندیم ، می خواستیم بدانیم که بود و چگونه زیست ؛ اما تا چند سال پیش هیچ حرفی نبود از دکتر ، اما حالا ، متولیان رسمی دین و حکومت به صرافت افتاده اند که آنان نیز سخنی بگویند تا بلکه از قافله عقب نمانند . و اگر اینبار هم مثل همه اتفاقاتی که در گذشته افتاد ، آنان که باید سخنی بگویند و از شریعتی دفاع کنند ، خاموش بمانند و سکوت کنند ، هیچ بعید نیست که حضرات ، شریعتی را نیز به دامان خود بچسبانند و آنگاه به کام خود و به نام علی شریعتی برای مردم خیرخواهی کنند !!!

شریعتی از آن آزادگان است نه دست آویزی برای روشنفکر نمایی عمله جات حکومت .

 

************

 باش و بمان ای بلندای آزادگی و آزادی

راهت تا همیشه جاودان ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 6 PM  توسط سیاوش  |