تبليغاتX
آیریکان - راه

آیریکان

ای به جامه خویش فرو پیچیده ، برخیز ! و جامه ات را پاکیزه ساز و پلیدی را هجرت کن

دل به ماندن نداشت و پایی به رفتن هم ، نه . فقط نشسته بود . نشسته بود به تماشا ، مانده بود تماشا کند ، بلکه آرام اش گیرد ، بلکه عادت کند ، بلکه دیگر هوایی نباشد ؛ نشد اما ...

" گوش کن !

جاده ، صدا می زند از دور قدم های ترا

پلک ها را بتکان ، کفش به پا کن و بیا

..... " *

و رفت ... رفت تا نباشد ، نگاه هم حدی دارد ، تماشا ، هم تحمل می خواهد و هم نجابت ، دیگر طاقتش طاق شده بود و نجابتش هم ... رفت که نبیند چه کردند و چه گفتند ، رفت تا نبیند .

 

رفیق خیل خیالیم و هم نشین شکیب ... **

 

آلاشت - تیر ۸۶

 

 

روستای آلاشت - تیر ۸۶

 

 

آرزوی پرواز ...

آلاشت - تیر ۸۶

 

 

پل ورسک

سوادکوه - تیر ۸۶

 

 

راه...

جاده زیراب به قائم شهر - تیر ۸۶

 

 

شالی زار

زیراب - تیر ۸۶

 

بازگشت

آلاشت - تیر ۸۶

 

 

 "زندانی جان سرکش حویشم

و بی من آفتاب ، بر شالیزان دره زیراب

غمین و دل شکسته می وزد "

شاملو

زیراب – تیر 86

 

یاد گذشتگان همیشه در این سرزمین مزارآباد هم مقدس نبوده ، چه بسا گاهی که بهتر است حتی یادی هم از این رفتگان نشود ، مبادا که ایمان پاک و قلب های روشن اهل آبادی به تلنگر یاد آنان کدر شود و تیره ...

شاملو هم از آنان است که بهتر است یادی از او نشود ، تا دیگر کسی هوس نکند"چراغی در دست گیرد و چراغی در دلش" بیفروزد تا به جنگ سیاهی رود . تا دیگر کسی دل دل نکند که "بانوی پر غرور عشق" *** را به وصف درآورد .

ما که سر در گرو کار خویش داریم و رانده اهل ولایتیم . پس یادش را گرامی می داریم در این سالگرد مرگش ، که بزرگ مرد بود . یادش جاودان .

 

مزار احمد شاملو

عکس : ارش عاشورنیا - سایت کسوف 


*     شعری از سهراب

**   مصرعی از حافظ

*** قطعاتی از شاملو

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 مرداد1386ساعت 10 PM  توسط سیاوش  |