در میان طوفان ، هم پیمان با قایقرانها
گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها
به نیمه شب ها دارم با یارم پیمان ها
که برفروزم آتش در کوهستان ها
شب سیاه گذر کند
ز تیره راه گذر کند ....
روزت مبارک یار دبستانی من ...
روز دانشجو مبارک !
*****
" اگر اجباری که به زنده ماندن دارم نبود ، خود را در برابر دانشگاه آتش می زدم . همان جایی که بیست و دو سال پیش آذرمان ، در آتش بیداد سوخت ، او را پیش پای نیکسون قربانی کردند .
این سه یار دبستانی که هنوز مدرسه را ترک نگفته اند ّهنوز از تحصیلشان فراغت نیافته اند . نخواستند هم چون دیگران کوپن نانی بگیرند و از پشت میز دانشگاه به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خویش فرو برند .
از آن سال چندین دوره آمدند و کارشان را تمام کردند و رفتند ، اما این سه تن ماندند تا هر که را می آید بیاموزند ، هر که را می رود سفارش کنند . آنها هرگز نمی روند ، همیشه خواهند ماند ، آنها شهید اند .
این سه قطره خون بر چهره دانشگاه ما هنوز تازه و گرم است . کاش می توانستم این آذران اهورایی را با تن خاکستر شده ام بپوشانم تا از این سموم که می وزد ، نفسرند ! اما نه ، باید بمانم و این سه آتش را در سینه ام نگاه دارم ... "
با محاطب های آشنا
دکتر علی شریعتی

آنانکه سخن می گویند ، سنگ می خورند ؛
و آنانکه سخن نمی توانند بگویند ، سنگ می زنند .

تعطیل نیست !
کمیته 16 آذر
