نبرد با سیاهی در دنیایی که از دشنه و دشمن پر باشد و در شهری که در آن بهای مزد گورکن از آزادی آدمی افزون تر ، دشوار است . اما با تمام این دشواری ها شب پر از زنان و مردانی است که چراغی در دل و چراغی در دست ، زنگار آینه روحشان را صیقل می زنند تا از آنکه می شناسند ابدیتی بسازند ....
و شاملوی شاعر از این دست بود ...
و انگار نمی شود در این مملکت به چیزی فکر کرد و آهی نکشید و غصه ای نخورد ،21 آذر سالروز تولد چنین مردی بود و دریغ از خبری ....
هنر خوار شد جادویی ارجمند
نهان راستی ، آشـــــکارا گزند
تمامی واژه های جهان را در اختیار داشتیم
و نگفتیم آنچه که باید
زیرا که تنها یک کلام در میان نبود
یک کلام ...
- آزادی
ما نگفتیم ،
تو تصویرش کن ... 
من و تو یکی شوریم
از هر شعله ای برتر
که هیچگاه شکست را بر ما چیرگی نیست ،
چرا که از عشق ....
رویینه تنیم ...
مرا می باید که در این خم راه ،
در انتظاری تاب سوز
سایه گاهی به چوب و سنگ برآرم
چرا که سرانجام ، امید
از سفری به دیر انجامیده ،
باز می آید ...
سایت رسمی احمد شاملو
